روزی که برای ثبت نام به دانشکده علم اطلاعات و دانش شناسی (کتابداری سابق) تهران برای اولین رفته بودم هیچ وقت فکر نمیکردم روزی مجبور بشوم که در کنار خیابان و در مرز ایران و ارمنستان برای مسافرین میوه بفروشم... اما تقدیر این بود این را هم تجربه کنیم ... شاید از کم بضاعتی و بی تدبیری خودم هست که این روزها حیران و درمانده شده ام شایدم از بخت بد من است که این شرایط برایم پیش میاید اما مطمئن هستم همه چیز تغییر خواهد کرد و من بی شک بیشترین تأثیر را در این مورد خواهم داشت...
الهی به امید تو نه به امید این خلق روزگار...
لعنت اولسون بو بختَ بو اقبالَ
ترانه عشق...
ما را در سایت ترانه عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 223